X
تبلیغات
زولا
بـاد بر میخیــزد ...
 

چند سال قبل که اوایل تب و تاب اینستاگرام بود؛ علاوه بر خودم، خانواده از جمله مامان و خالم و خیلی از دوستان و هم کلاسی هام نصب کردند. و اولین و بزرگترین اشتباهی کردم این بود که مثل بقیه دوستام چند تا اکانت نساختم و کلا یکی درست کردم و اعضای خانوادم رو هم دنبال کردم  یعنی خواستم روراست باشم اما از اینجا بود که داستان شروع شد به ازای هر پستی که میگذاشتم. خالم یا مامان میومدند میگفتند این چیه که گذاشتی؟ اون کیه که لایک کرده؟ کی که کامنت میذاره؟...

حالا چیز خاصی هم پست نمیکردم عکس از کتاب هایی که میخوندم،  فیلم هایی که میدیدم ، قسمت هایی از موسیقی ای که گوش میکردم ، نقل قول از کسایی که دوست داشتم کلا هر چیزی که بهش علاقه داشتم ولی بارها در جمع های خانوداگی که نشسته بودیم برمیگشتند میگفتند این چیز ها چیه هست که پست میذاری؟ اصلا مناسب سنت رفتار نمیکنی بزرگ شو فلانی رو ببین بساری رو ببین. بالاخره  اینقدر اذیت کردند که من دو سال پیش کلا دلت اکانت کردم و خودم رو راحت کردم.

حالا بعد دو سال متوجه شدم که این اذیت کردن ها یک تیکه  بی اهمیت قضیه بود. در واقع مامان وقتی ازم کمک میخواست و گوشی من در اختیارش بود تمام چت های من رو با دوستام می خوند و به پدر و خالم هم نشون میداده. دیروز این ها رو وقتی داشت با من دعوا میکرد فهمیدم. جریان چتی که بهش اشاره میکنه درست بعد از گرفتن کارنامه فارغ التحصیلی پیش دانشگاهی اتفاق افتاده  بود. من ناراحت، عصبی و خسته بودم چون خیلی خیلی روی من فشار بود چه درسی و خانودگی  و معدلم شده بود 19.75 و من واقعا خیلی خوشحال شدم،  چون هر بارمیرفتم امتحان بدم به امید تبصره بود ولی وقتی کارنامه اومد و به مامان نشون دادم تنها حرفی که زد این بود کی نفر اول کلاس شد و باید از این بهتر کار میکردی همین و کارنامه رو برداشت برد. من هم ناراحت شدم با دوستام دربارش صحبت کردم و مامان هم تمام این چت ها رو خوند و دیروز تک تک حرف های اون موقع من و دوستام رو به خودم برگردوند.

[ شنبه 20 مرداد 1397 ] [ 16:03 ] [ صبا ]

برچسب‌ها: Poldark S4
[ سه‌شنبه 9 مرداد 1397 ] [ 15:10 ] [ صبا ]
Image result for ‫سالمونی که جسارت ورزید و بالاتر پرید‬‎

سالمونی که جسارت ورزید و بالاتر پرید  (salmon who dared to leap higher)  اولین اثر شاعر اهل کره جنوبی، آن دو هیون (Ahn Do-hyun) ، که به زبان انگلیسی ترجمه شده است.

اولین کتابی بود که از ادبیات کره جنوبی میخوندم. کتاب در جاهایی من رو یاد کتاب جاناتان مرغ دریایی انداخت. هر دو دارای  شخصیتی متفاوت با دیگران بودند، دنبال معنا بخشیدن  و به زندگی کوتاه مدت خودشون بودند. و فکر میکردند حتما هدف والاتری برای زندگی به جز تخم ریزی و غذا خوردن هست .

داستان را ازجایی دنبال میکنیم که سالمون ها جهت تخم ریزی از اقیانوس به رودخانه محل تولد خودشون برمیگردند . سالمون نقره ای هم یکی از اون هاست.

سالمون نقره ای با گروه همراه میشه و سفری برای خودشناسی رو آغاز میکنه در  این بین معانی و هدف های متفاوتی برای زندگیش انتخاب میکنه.


در قسمتی از کتاب نوشته شده که

سالمون ها دوست ندارند که از بالا به پایین به آن ها نگاه شود. از دید آنها، حتی چشمان دلسوز فردی طبیعت گرا، شباهتی ناخوشایند از چشمان خرس یا عقاب ماهیگیر را تداعی میکند. از این رو،  تنها راه درک کامل ماهی های سالمون، دیدن دنیا از چشم آنهاست. تمام آنچه مورد نیاز است، کمی قوه رویاپردازی است. لازم است شما از خلال آن چه « چشمان قلب» خوانده میشود، بنگرید؛ پس از آن، همه چیز امکان پذیر است. سوار بر امواج تخیل، ماتا ته دنیا سفر می کنیم.

برای همین بعد از اینکه یک دور کتاب رو خوندم دنبال مستند هایی درباره مهاجرت سالمون ها (Salmon run) گشتم و چندتایی هم دیدم. و بعد از اون دوباره کتاب رو خوندم. دلم میخواست با سفرشون همراه باشم.


پ.ن: عکس رو از صفحه اینستاگرام خانم رنجبر برداشتم.



[ یکشنبه 7 مرداد 1397 ] [ 20:23 ] [ صبا ]

 

برای جن ‌زده شدن، لازم نیست حتماً یک اتاق باشی لازم نیست حتماً یک خانه باشی.

ذهنِ انسان نیز راهروهایی دارد، فائق از دنیای مادی.

همین خودِ ما که پشتِ خود پنهان شده‌ایم، باید بیش از همه وحشت‌ زده ‌مان کند چرا که قاتلی که در خانه‌ مان پنهان شده، آن‌ چنان وحشتناک نیست.

- اِمیلی دیکن‌سون


بعد از اقتباس شبکه Hulu از داستان سرگذشت ندیمه مارگارت اتوود، این بار شبکه Netflix دست بکار شد ومینی سریال Alias Grace (اسم مستعار گریس) از رمان دیگر همین نویسنده اقتباس کرد. تا جایی که در جریان بودم سریال قرار بود چهار قسمتی باشه اما برای دو قسمت دیگه تمدید شد و در اخر شش قسمتی شد. داستان اصلی رمان براساس واقعیت هست.  در سریال Alias Grace مثل سریالThe Handmaids  Tale زنان در شرایط تبعیض آمیز و محدود زندگی میکنند. گریس هم مثل جون مونولوگ های درونی خودش رو داره.

 

Image result for alias grace


در قسمت اول سریال دیالوگی بین گریس و روانپزشک درباره لحاف ازدواج صورت میگیره


روانپزشک: لحاف ازدواج چیه دیگه؟


گریس: خب، طبق گفته‌های دوستم سه نوع لحاف داریم که هر زنی باید با دست‌های خودش قبل از ازدواجش، بدوزتشون؛ درختِ بهشت، سبد گل و جعبه‌ ی پاندورا.

 
ر: اگه می‌خواستی یه لحاف برای خودت درست کنی از کدوم طرح و الگو استفاده می‌کردی؟

گ: نمی‌دونم، آقا شاید به طرحِ علف "شجره‌التسبیح"، درخت بهشتی یا شاید الگوی "پازل خدمتکارِ پیر" چونکه منم یه خدمتکار پیرم دیگه
این‌طور فکر نمی‌کنید، آقا؟ و تا دل‌ تون هم بخواد پازلی شدم . [ آشفته و گیج ]

ر: حتماً تو این همه سالی که صرف کردی تا برای بقیه لحاف بدوزی به این که از چه الگویی، برای خودت استفاده کنی فکر کردی دیگه.

گ: به زبون آوردنِ خواسته‌ی حقیقیت بدشانسی میاره، جناب و بعدشم دیگه اتفاق خوبی برات نمیفته کلاً باید مراقب خواسته‌هات باشی چونکه ممکنه بخاطرش تنبیه بشی.



و در قسمت آخر درنامه ای که گریس به روانپزشک مینویسه

 "با این‌ که تو عمرم ملحفه‌ های زیادی دوختم، ولی بالاخره دارم یکی برای خودم می‌دوزم. الگویی که روی این ملحفه ‌ام می‌خوام استفاده کنم اسمشرختِ بهشتی" ولی یه تغییراتی‌ هم دارم توش وارد می‌کنم که مورد علاقه و مخصوصِ خودم شه، روی درخت بهشتیِم می‌خوام یه حاشیه‌ ی ماری بذارم. بدون یکی دوتا مار ماهیت اصلیِ داستان از قلم میُفته. خود درختش هم از مثلث‌های دو رنگی تشکیل میشه برگ‌های تیره، و میوه‌هایی با رنگ روشن ولی سه تا از مثلث‌های درخت من با بقیه فرق دارن . یکیشُ قرمز می‌کنم. از زیرپوشِ مری ویتنی که هنوز دارمش، یکیش زرد کم‌ رنگ، از لباس‌خوابی که توی زندان تنم می‌کردم، و سومی‌هم یه تیکه پارچه نخیِ صورتی کم‌ رنگ که از لباس نانسی، اولین روزی که رفته ‌بودم خونه‌ ی آقای کنیر تنش بود کندم. همون لباسی که موقع فرار تنم بود. دورِ همه‌ شون یه دوخت می‌زنم تا برای همیشه کنار همدیگه باشیم."


[ شنبه 6 مرداد 1397 ] [ 01:10 ] [ صبا ]
Related image

نزدیک شیش سال هست که پیوسته سریال های کره ای رو دنبال میکنم. قبلا به راحتی الان نبود که سایت ها بروز برای دانلود باشه و هم گروه های مختلف ترجمه برای زیرنویس . باید سی دی میخریدیم و چون سنمون هم کم بود اوضاع همیشه سخت تر میشد .
موضوع جالبی که  وجود داره درباره نحوه تکامل صحنه های عاشقانه تو سریال ها هست. قبلا ها بستگی به نوع سریال دو سه قسمت  آخر اگر همه چیز خوب پیش میرفت دو، سه تا بوسه اون هم تا میرسیدن به هم صحنه فریز میشد و تیتراژ میآمد و پایان. دقیقا وسط حس عاشقانه میکاشتنت.
ولی خوب  الان دیگه نمی کاشتنت قشنگ تا وقت درو هم صبر میکنند.
من بعد از دیدن سریال منشی کیم چشه کلا تمام باور های خودم رو دور ریختم .کره ای؟؟ دیگه کاملا غربی غربی شده .
البته به خاطر  بازیگر خوبی مثل پارک مین یانگ هست یعنی پارتنرش هم  کسی مثل پارک سو جون باشه مشخص این شکلی میشه .
..
از یک اگوست سریال جدیدی که جی سانگ توش بازی میکنه بجاش میاد. من بیشتر مشتاقم این رو ببینم.
[ جمعه 5 مرداد 1397 ] [ 00:59 ] [ صبا ]

 سالمون نقره ای سرش را تکان می دهد و با این کار سطح صاف و یک دست آب را به حالتی چون قهقهه ای از خنده برمی آشوبد. او رو به پایین شیرجه میزند و تا عمقی که بتواند پیش میرود،  با این آرزو که افکار مربوط به سالمون شفاف چشم را ازذهنش بتاراند، اما چشم هایش با نگاه انداختنی دیگر به سوی ستارگان، یک بار دیگر به او خیانت می کنند.

شاید این من هستم که دارم برای او نشانه می فرستم. شاید نور ستارگان که در فاصله ای دور در آن بالا می درخشند، احساسات مشترک ما هستند، رازی که فقط ما دو نفر می توانیم بدانیم.

اگر چنین چیزی حقیقت داشت، در این صورت ستارگان داشتند ترجیع بندی پیوسته را با چشمک زدن می فرستادند: دلم برایت تنگ شده، دلم برایت تنگ شده، دلم برایت تنگ شده. اما نه، سالمون نقره ای می اندیشد « دلم برایت تنگ شده» درستی احساساتش را نمی رساند؛ برای این کار حرفی مثل این نیاز است:« در این دنیا برای من چیزی وجود ندارد، به جز تو.»


سالمونی که جسارت ورزید و بالاتر پرید | آن دو هیون | مژگان رنجبر

[ پنج‌شنبه 4 مرداد 1397 ] [ 00:32 ] [ صبا ]


سالمون ها حتی در هنگام مرگ برای حیواناتِ جنگل مفید خواهند بود.

دلیل مرگ سالمون های اقیانوسی بعد از تناوب نسل هنوز به وضوح مشخص نشده است.

سالمون های اقیانوس اطلس نمیمیرند و سال ها برای تخم گذاری بازمیگردند.

ولی اجسادِ فاسد شده ی سالمون های اقیانوسی بستر رودخانه ها را تغذیه داده و غذای فراوانی را برای تخم های رشد یافته آنها فراهم میکند.

و این همه چیز در موردِ سالمون هاست، تمامی این تلاش ها و رنج ها ضامن این است که وقتی نوزاد سالمون سر از گوی های زیبای نارنجی بیرون می آورد هر آن چیزی که برای آغاز دوباره این سفر افسانه ای نیاز دارد، فراهم است.

میراثِ سالمون ها تا آنسوی نهرها و رودخانه ها نیز ادامه دارد آنها در قلبِ عظیم ترین شبکه ی حیات هستند.

بیش از 200 گونه در جنگل بزرگ زندگی میکنند. وجودِ گیاهان و حشرات ، پرندگان و پستانداران به سالمون ها بستگی دارد.

سالمون های اقیانوسی وقتی که در بیرون دریا و وقتی در درون اقلیم خود هستند باعث تغذیه جانداران، بیشتر ازهر مخلوقی در کره زمین هستند.

یک ذینفع دیگر نیز از میراثِ سالمون  وجود دارد . ماهی یک رابط بی نظیر میانِ اقیانوس و جنگل است در آبِ شیرین بدنیا آمده و در دریا زندگی خود را سپری میکنند و مواد مغذی سازنده ی بدن خود را جمع آوری میکنند.

اکنون، با تغذیه خرس ها و گرگ ها آخرین میراثِ سالمون ها به جنگل بازمیگردد نیتروژن ، کربن و فسفری که در اقیانوس

گرد آوری کرده اند اکنون از اجساد متلاشی شده آنها آزاد میشود مواد مفید و مغذی را فراهم کرده تا این درختان صنوبر سیتکا، سرو خمره‌اى و شوکرانِ غربی را قادر سازد تا چنین بلندای حیرت آوری رشد کنند مشخص شده است که 80 درصد از نیتروژن های موجود در این جنگل های ساحلی هنگام تخم ریزی قزل آلا بواسطه ی اجسادِ ماهی از سطحِ دریا می آید.

درختان ممکن است تا هزاران مایل دورتر از اقیانوس رشد کنند ولی همچنان بوسیله توانگری آن تغذیه میشوند.

[ شنبه 30 تیر 1397 ] [ 02:06 ] [ صبا ]


 معمولا افرادی که طرفدار شرلوک هلمز هستند فرد محبوبشون بعد از شرلوک، جان واتسون هست. ولی جان واسه من هیچوقت دوم نبود.

نفر دومی که من خیلی دوستش دارم و طرفدارشم پروفسور جیمز موریارتی هست. فکر میکنم بازی فوق العاده اندرو اسکات این وسط بی تاثیر نیست. تک تک حرکات صورت و بدنش موقع ادای دیالوگ حتی صداش آخ صداش یعنی من مدت ها تمرین میکردم که دیالوگ هاش رو با حالات خودش بگم

مخصوصا این دیالوگ که میگه:

f“In a world of  locked rooms, the man with the key is king

And honey, you should see me in a crown”f

موریارتی جزو جنایتکار هایی هست که خون آدم رو موقع انجام کارهاش به جوش میاره احساس وجد میکنه موقع دیدینش.


چند وقت پیش متوجه شدم که کتابی به اسم موریارتی  نوشته آنتونی هوروویتس ترجمه شده راستش خیلی پیگیر شدم تا بخرمش ولی پیداش نکردم. ولی دیروز طی یک سری اتفاقات دیدمش. داستان به وقایع  بعد از سقوط شرلوک و موریارتی از آبشار رایشنباخ  میپردازه.

” «موریارتی» ما را به دنیای تاریک و پیچیده کارآگاه شرلوک هولمز و پروفسور جیمز موریارتی

باز می‌گرداند…

اتفاقات این کتاب پس از نبرد سرنوشت‌ ساز هولمز و موریارتی و سقوط آن‌ها از آبشار رایشنباخ آغاز می‌شود. چند روز پس از ناپدید شدن آن‌ها، فردریک چیس، یکی از ماموران آژانس کارآگاهی پینکرتون در نیویورک با هشداری جدی به سوییس می‌اید: مرگ موریارتی خلائی را در دنیای جرم و جنایت لندن به جا گذاشته که یکی از خبیث‌ ترین جنایتکاران آمریکا قصد پر کردن آن را دارد. آتلنی جونز، کارآگاه اسکاتلندیارد در تحقیقات چیس به کمک او می‌شتابد و این دو دست به دست هم می‌دهد تا جنایتکاری را که رعب و وحشت را به دل ساکنان لندن انداخته و مصمم است جای خالی موریارتی را پر کند، پیدا کنند. ولی آیا حقیقت واقعا چیزی است که آن دو باور دارند؟  “

[ یکشنبه 24 تیر 1397 ] [ 23:11 ] [ صبا ]